گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 26 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

10هفته و 2 روز(آخـــرین پست سال 92)

1392/12/29 12:32
نویسنده : مامان سعیده
257 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خرمای شیرین مامانقلب

خوبی کوشولو؟

عزیزم ببخشید اینقدر دیر به دیر آپ میکنم! بخدا نینی وبلاگ خیلی داره اذیت میکنه

کلا پشیمون شدم ازینکه از بلاگفا نگرفتم! از سه شنبه میخوام آپ کنم نمیشه!!متفکر

بیخیال...

امروز شما 10 هفته و دوروز سن داری یا به حسابی دیگه دوماه و 11 روزه که  تو دل من جا شدیماچ

شما الان باید اندازه ی یه خرما باشیبغل وزنت هم اگه اشتباه نکنم 8 گرمِ

البته سونو نرفتم و اینا اطلاعاتی هست که در موزد جنین در هفته های مختلف نوشتن.

اینم عکس فرضی شما در هفته 10

البته دوروزه  که وارد هفته 11 شدی.این ماه هفته پیشِ.

از احوالات اینجانب بگم که گفتنیه!!عینک

درست از زمانی که وارد ماه سوم شدیم حالم ازین رو به اون رو شده

همین الان  در همین لحظه حالم بد شد و  سبز

اینم از حالات پیش بینی نشدهاوه

داشتم میگفتماین چندروز حالم خیلی بد شده! دائم تهوع و سبز

شـــــدیدا به بو حساس شدم!

بوی کِرِم، لوازم آرایش، ادکلن، مایع دستشویی، غذاهای مختلف و...

از همه بدتر مبلای خونمونعینک

بوی نــوئی میدن،حالمو بهم میزنه این بو!نگران

هرکس میاد خونمون میگه هیچ بویی نمیاد!! ولی از نظر من میاد!

اصلا نمیتونم تحملش کنم!بهمین خاطر از اون طرف خونمون بدم اومدهناراحت

دوس دارم همش تو اتاق خواب باشم؛آخه اونجا کمتر بو میاد

پریروز از شدت بو حالم بهم خورد همون موقع رفتم خونه مامان جون اینا...شب هم همونجا موندم.

آقاجون و مامان جون حسابی هوامو داشتن و بهم میرسیدن.بغل

اونجا اصلا حالم بد نشد!

فهمیدم که متاسفانه من به خونه ی خودمون حساس شدمنگران که خیلی بده

آخه بعضی از عادات بدِ حاملگی برای همیشه با آدم میمونه!

نکنه من برای همیشه از خونمون بدم بیاد!!!تعجب

من عااشق این خونه بودم؛هیچ جایی مثل اینجا آرامش نداشتم ولی الان وقتی بیرونم و میخوام

بیام خونمون ماتم میگیرمنگران

بیچاره بابایی هرکاری میتونه انجام میده تا من تو خونه حالم بد نشه ولی نمیشه که نمیشه!!

دعا کن برام مامانی...دعا کن حالم خوب بشه!

آخه از ترس اینکه حالم بهم بخوره قرص های ویتامینم رو هم نمیتونم بخورم

فقط قرص تیروئیدم رو با ترس و لرز و نذر و نیاز میدم پایین؛اونم که یکی در میون باعث عوق و ...میشه :(

...

خوب زندگی مامان

امروز 29اسفند 92

امشب ساعت 20 و خورده ای سال تحویل میشه

یعنی امروز آخرین روز سال 92 و فردا اولین روز از سال 93

خوشحالم که امسال عید کنارمون هستی البته درسته تو دلِ منی ولی ولی پیشمونی دیگه!

انشالله سال دیگه 6ماهه هستی و شیطون بلابغلوااااااااااااااای الهی فدات شم

حتما سال دیگه ماهیامون از دستت امنیت ندارننیشخند

الهی قربونت برم!چقدر بیتابم برای دیدنتفرشته

امروز بابایی دوباره رفته تهران؛ خریدعینک(خیلی خرید میره ها!! )

قراره مامان جون و خاله حمیده و دختراش(هانیه و هدیه) بیان خونمونو تر تمیز کنن

دستشون درد نکنه

خوب مامانی من برم که بو داره حالمو بد میکنه

امیدوارم سال جدید پر از شادی و سلامتی  باشه برای هـــمه...مخصوصا خانواده ما

انشالله مهرماه؛ خدای بزرگ تورو صحیح و سالم میذاره تو بغلمون و شادی زندگیمون رو چندبرابر میکنه

قلب

خدایا تو این سال جدید دل همه رو شاد کن ...

سلامتی رو به همه ی بنده هات عطا کن

به زندگیهامون برکت و شادی بده

غم و کینه رو از دلامون ببر

دوستامونو در پناه خودت حفظ کن

دشمنامون رو هم به راه راست هدایت کن

آمین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان موعود
29 اسفند 92 12:42
سلام سعیده خانم گل خوبین؟نی نی گلتون خوبن؟ پیشاپیش سال نوتون مبارک امیدوارم مهر ماه سریعتر بیاد و انشا الله نی نی گلتون رو بغل بگیرین خوشحال میشم به وبلاگ نی نی منم سر بزنین بااجازه لینکتون کردم التماس دعای مخصوص خدانگهدارتون
مامان سعیده
پاسخ
سلام عزیزم خیلی خوش اومدید سال نو شماهم مبارک ممنون از لطفتون چشم انشالله محتاجیم به دعا یا علی
مامان آیهان کوچولو
4 فروردین 93 23:37
قربون خرما کوچولو برم من
مامان سعیده
پاسخ
خدا نکنه خاله جووون
هستی مامی
15 تیر 94 10:07
ای بابا خواهری چرا همه پستات رمز داره اگه اشکال نداره رمزت رو بده دوست دارم علی جون رو ببینم
مامان سعیده
پاسخ
به روی چششششم