10هفته و 2 روز(آخـــرین پست سال 92)
سلام خرمای شیرین مامان
خوبی کوشولو؟
عزیزم ببخشید اینقدر دیر به دیر آپ میکنم! بخدا نینی وبلاگ خیلی داره اذیت میکنه
کلا پشیمون شدم ازینکه از بلاگفا نگرفتم! از سه شنبه میخوام آپ کنم نمیشه!!
بیخیال...
امروز شما 10 هفته و دوروز سن داری یا به حسابی دیگه دوماه و 11 روزه که تو دل من جا شدی
شما الان باید اندازه ی یه خرما باشی
وزنت هم اگه اشتباه نکنم 8 گرمِ
البته سونو نرفتم و اینا اطلاعاتی هست که در موزد جنین در هفته های مختلف نوشتن.
اینم عکس فرضی شما در هفته 10

البته دوروزه که وارد هفته 11 شدی.این ماه هفته پیشِ.
از احوالات اینجانب بگم که گفتنیه!!
درست از زمانی که وارد ماه سوم شدیم حالم ازین رو به اون رو شده
همین الان در همین لحظه حالم بد شد و 
اینم از حالات پیش بینی نشده
داشتم میگفتماین چندروز حالم خیلی بد شده! دائم تهوع و 
شـــــدیدا به بو حساس شدم!
بوی کِرِم، لوازم آرایش، ادکلن، مایع دستشویی، غذاهای مختلف و...
از همه بدتر مبلای خونمون
بوی نــوئی میدن،حالمو بهم میزنه این بو!
هرکس میاد خونمون میگه هیچ بویی نمیاد!! ولی از نظر من میاد!
اصلا نمیتونم تحملش کنم!بهمین خاطر از اون طرف خونمون بدم اومده
دوس دارم همش تو اتاق خواب باشم؛آخه اونجا کمتر بو میاد
پریروز از شدت بو حالم بهم خورد همون موقع رفتم خونه مامان جون اینا...شب هم همونجا موندم.
آقاجون و مامان جون حسابی هوامو داشتن و بهم میرسیدن.
اونجا اصلا حالم بد نشد!
فهمیدم که متاسفانه من به خونه ی خودمون حساس شدم
که خیلی بده
آخه بعضی از عادات بدِ حاملگی برای همیشه با آدم میمونه!
نکنه من برای همیشه از خونمون بدم بیاد!!!
من عااشق این خونه بودم؛هیچ جایی مثل اینجا آرامش نداشتم ولی الان وقتی بیرونم و میخوام
بیام خونمون ماتم میگیرم
بیچاره بابایی هرکاری میتونه انجام میده تا من تو خونه حالم بد نشه ولی نمیشه که نمیشه!!
دعا کن برام مامانی...دعا کن حالم خوب بشه!
آخه از ترس اینکه حالم بهم بخوره قرص های ویتامینم رو هم نمیتونم بخورم
فقط قرص تیروئیدم رو با ترس و لرز و نذر و نیاز میدم پایین؛اونم که یکی در میون باعث عوق و ...میشه :(
...
خوب زندگی مامان
امروز 29اسفند 92
امشب ساعت 20 و خورده ای سال تحویل میشه
یعنی امروز آخرین روز سال 92 و فردا اولین روز از سال 93
خوشحالم که امسال عید کنارمون هستی البته درسته تو دلِ منی ولی ولی پیشمونی دیگه!
انشالله سال دیگه 6ماهه هستی و شیطون بلا
وااااااااااااااای الهی فدات شم
حتما سال دیگه ماهیامون از دستت امنیت ندارن
الهی قربونت برم!چقدر بیتابم برای دیدنت
امروز بابایی دوباره رفته تهران؛ خرید
(خیلی خرید میره ها!! )
قراره مامان جون و خاله حمیده و دختراش(هانیه و هدیه) بیان خونمونو تر تمیز کنن
دستشون درد نکنه
خوب مامانی من برم که بو داره حالمو بد میکنه
امیدوارم سال جدید پر از شادی و سلامتی باشه برای هـــمه...مخصوصا خانواده ما
انشالله مهرماه؛ خدای بزرگ تورو صحیح و سالم میذاره تو بغلمون و شادی زندگیمون رو چندبرابر میکنه

خدایا تو این سال جدید دل همه رو شاد کن ...
سلامتی رو به همه ی بنده هات عطا کن
به زندگیهامون برکت و شادی بده
غم و کینه رو از دلامون ببر
دوستامونو در پناه خودت حفظ کن
دشمنامون رو هم به راه راست هدایت کن
آمین



10هفته و 2 روز(آخـــرین پست سال 92)
